سه‌شنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۴

ببری خان

روزی شاه ناخوش بود و در رختخواب خوابیده بود، گربه ای بچه اش را در دهان داشت آورد پائین رختخواب شاه گذاشت و رفت! این عادت گربه است که وقتی خطری متوجه بچه اش میشود تغییر مکان می دهد، ولی زن ها و خواجه ها تعبیر دیگر نمودند و به این عقیده بودند که گربه بچه خود را آورده در راه سلامتی ذات اقدس همایونی تصدق کرده!

این تصدیق اثر خود را در کسالت شاه بخشید و در مزاج شاه بهبودی حاصل شد . بدین جهت گربه را (( ببری خان)) نام نهادند، منزلی برایش تخصیص دادند و خدمه ای نیز به خدمتش گماشتند.
در موقع مسافرت و شکار یک کالسکه ، ببری خان را نقل مینمود! عریضه به گردنش میبستند و میبرد به حضور، هر حاجت که بود روا می گردید. روزی ببری خان معدوم شد، آن روز برای شاه به شب تار مبدل گردید!


همینطوری الکی الکی دلمان برای شاه شهید تنگ شده!

0 comments | Permalink

نظرات: 0



aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006