چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

Who Makes HD quality?

اگه در این یکی دو روز گذشته به سایت YouTube سرزده باشین حتما متوجه شدین که دیگه صفحه ء نمایش ویدئوهای YouTube مربع نیستن و مستطیل شدن :)
حرکت سریع دنیا به سمت تکنولوژی وضوح تصویر بالا خیلی برام جذاب و خوشایند و بی صبرانه منتظر روزی هستم که تمام کانالهای تلویزیونی و ویدیویی که تعقیب میکنم با این سیستم پخش بشن.
ضمنا تله ستلایت فرانسه مجله ای در فرمت پی دی اف و چند زبانه منتشر میکنه که در کمال تعجب زبان فارسی رو هم ساپورت میکنه و من الان یک ماهی داره میشه که آرشیوش رو شخم میزنم!
تله ستلایت اخباری در مورد آخرین تکنولوژیهای رسیورها و سیستم های ماهواره ای و همچنین اطلاعات به روزی در مورد مهاجرت کانالهایی تلویزیونی به سمت اچ دی رو منتشر میکنه اگه قصد خرید رسیور اچ دی جدید دارین یا این تکنولوژیها براتون جالبه خوندنش رو از دست ندین.

3 comments | Permalink

دوشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۷

مغز و زبان

دوست دخترا به دو دسته خیلی مهم تقسیم میشن
یعنی سرشاخه ها!

کله پاچه دوست دارن
کله پاچه دوست ندارن

الان خیلی وقت شده از دست اولی ها دیگه گیرم نمیاد بسکه نایابه و رقابت شدید!

5 comments | Permalink

چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۷

Vista

یه مدت یا میشنوم یا این ور اون ور میخونم که لپ تاپ جدیدم مثلا ویندوز ویستا داره و دوسش ندارم ، یا خیلی از کسایی که کامپیوتر جدید میخرن و کامپیوتر پرسرعتی هم هست چرا بازم ایکس پی نصب میکنن و خلاصه همینجوری یه چیزی ته ِ ذهنم مونده بود که چرا حالا چند روز یادم افتاده که سال 81 که خداحافظ ِ بابا رو داده بودم و رفته بودم تو یه شرکتی حمالی وهی از صبح تا شب کارمون اسمبل کامپیوتر و نصب ویندوز بود هر وقت یه کامپیوتر جدید رو اماده میکردیم طبیعتا هم روش ایکس پی نصب میکردیم که خیلی بهتره بعد فرداش یارو شاکی میومد که چرا ایکپس پی زدین اینو عوض کنین ویندوز 98 بزنین!!

یا حتی یک سال بعدش که دیگه ایکس پی بعد از اون همه مدت دیگه تقریبا راه افتاده بود باید ویندوز ایکس پی میزدیم با آفیس 2000!

حالا که اینا رو یادم آمده مقاومت در برابر ویستا رو کاملا درک میکنم ، مخصوصا با این تاخیری که در عرصه ویستا به وجود آمد حالا حالا ها طول میکشه بخان همونجوری که لک و لک کنان ایکس پی رو یاد گرفتن ویستا رو یاد بگیرن خوب!

طفلکی ها

3 comments | Permalink

یکشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۷

Yahoo!

بله آقا همین یاهو ، یاهو یعنی چی؟
یعنی یا حق!
اینام دو تا دانشجوی ِ مسلمون بودن که چون نیتشون خدایی بود ، خدا کمکشون کرد این همه پول دار شن!
حالا هم میگن روزی کلی روی یا حق کلیک میشه و اجرش هم همش واسه این دو تاست!
خوش به سعادتشون حاج آقا!
بله حاجی شما که خودت میدونی اگه نیتت خدایی باشه خدا خودش کمک میکنه
بله حاج آقا ، ما چه کاره ایم ، خدا باید خودش برسونه!

به نقل از یک مکالمه بین دو بازاری دین دار‍!

کر شم اگه دروغ گفته باشم.

5 comments | Permalink

سه‌شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۷

NHK

NHK ژاپن رادیو و پادکست به زبان فارسی داره که من نمیدونستم تا حالا ، کیفیت سایت و پادکست احساس استفاده از جنس خوب ژاپنی رو القاء میکنه و یه قسمت هم هست برای آموزش زبان ژاپنی که وقتی یکم باش ور میری! دقیقا احساس میکنی سر کاری با این زبون!

5 comments | Permalink

پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۷

دمکراسی شهروندان امروز

شادی شهروندان امروز در تلویزیون با تمامی سعی ای که کردم برایم غیرقابل درک بود ، شادی برای چه؟
چه چیز من را ، این شهروند دنیایی دیروز را به آنها به شادی و دمکراسی شان پیوند می دهد؟

آنها در دنیایی دیگر زندگی میکنند ، دنیایی که انگار واقعا اگر بخواهی میشود و من در دنیایی دیگر ، دنیایی که برایش می خواهند،مثل امروز که خواستند دیگر شهروند امروز ش نباشد.

:(

1 comments | Permalink

یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۷

Adios Gary Coper

این متن رو دو هفته پیش نوشتم ، همون ظهر روزی که سام بالاخره بعد از 3 روز رفت. ولی همینجوری پابلیشش نکردم تا اینکه سارا گوشم رو گرفت که باید بنویسیش ، بعد اونوخت من که هرچی کتاب خوب خوندم سارا معرفی کرده و هرچی هم دوست داشتم موافق بوده و کلا اگر داستان کوتاه هم دوس داشت میشد ادم نایس :p اینکه که کلا چه فرمان سارا ، چه فرمان شاه!


متن رو تغییر نمیدم ، چون توی ذهنم قدیمی شده و هم اینکه دوسش دارم که حس اون لحظه ام بود وقتی که احساس فقدان لنی رو کردم!
یک شنبه مامان که از بیرون برگشت و ریل در رو باز کرد با دیدن سه تا موتور غول پیکر و سه پسری که توی لباس های موتور سواری و کلاه و دستکشهاشون مثه آدم فضایی بودن همینجوری بهت زده شده بودم ، به مامان میگم اینا رو از کجا بلند کردی دیگه ، میگه اینا پسرای خیلی خوبین تو خیابون گم شده بودن منم اوردمشون خونه!
بن و داداشش که از آلمان مسافرت می کردن به مقصد دبی فردا صبحش رفتن ولی سام گفت که می خواد باز بخوابه و ارزونترین مسافرخونه کجاست که مامان گفت همینجا بخوابه که خوابید تا بعد از ظهر و همینجوری موند تا امروز!
این چند روز به شوخی به آرمین و مامان میگفتم این تا وقتی که بهش نگیم تشریف ببر همینجاس و شاید پول نداره و ببریمش کمیته امداد و اینا البته که به شوخی که حالا که رفته خیلی خیلی احساس میکنم چیز بزرگی رو گم کردم :(

همش منو یاد لنی مینداخت ، ازش پرسیدم که خداحافظ گری کوپر رو خونده یا نه ، نخونده بود ولی عوضش کلی داستان کوتاه دوست داشته مثه من و خیلی هم موراکامی رو .
دقیقا این اصطلاح جوجه از خانه بیرون افتاده اون کتابه در موردش صدق میکرد که مامان همش قربون صدقه اش میرفت و اخی اخی میکرد ....

اینجوری که به مامان میگفت بعد از مرگ مادرش دیگه نمی تونه اکسفورد رو تحمل کنه و میخاد خودش رو برسونه استرالیا تا یک سال اون جا توی بار یا مزرعه کار کنه و بعد تصمیم بگیره که میخاد چی کار کنه!
وقتی به مسیرش فکر میکنم به این همه جاده و شهر و ادمهای مختلفی که رو که باید طی کنه اونم تنهایی با سن کمش (22 سال )
از جراتش و همتش تعجب میکنم.
میگه بین پاکستان و افغانستان هنوز انتخاب نکردم برای رسیدن به هند و بابا ازش میپرسه نمیترسی برات اتفاقی بیفته مخصوصا که تنهایی سفر میکنی ؟
پلاکش رو از گردنش در میاره که این شماره پدرمه برای وقتی که اتفاقی بیفته...و خیلی سریع با خوشبینی دوست داشتنی خودش میگه که برا من هیچ اتفاقی نمی افته
:)

4 comments | Permalink

شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۷

این آدمهای زمانه

نوشته نبوی در باب این روزهای زمانه مرا برد به روزنامه جامعه و توس و آزادگان و تصویر خندان و مسخره نبوی در کنار قاضی مرتضوی وقتی اعتراف می کرد به اشتباهاتش و البته که می گفت اشتباهاتمان و آن لخبند پیروزمندانه قاضی مرتضوی خوب یادم هست که هم جلائی پور و هم شمس الواعضین همان روزها در رد اتهامات نبوی نوشتند که همو بود که همه تلاشهایی ما را برای تند نرفتن بر باد داد ، کسی اینجا یادش هست لقب بچه ننه ای که جلائی پور دریافت کرده بود از نبوی فقط بخاطر اینکه بعضی مقالات را سانسور می کند یا می خواهد تلطیف کند و آن روزها که دور دور نبوی بود نمی توانست؟
آنوقت حضرت آقا در دادگاه خیلی راحت لبخند زدند و گفتند اشتباه کردیم و تشریف آوردند بیرون ..

از همان موقع من تقریبا خواننده ء نوشته های نبوی نبوده ام و نیستم ، که البته اگر قبلترها مطلبی داشت شایسته ء خواندن این روزها این آدم فروش همان را هم ندارد.
به راستی کدام زن خانه داری هست که به اندازه نبوی حرف بزند ؟
حجم مطالبی که در یک روز نبوی منتشر میکند را هیچ توجه کرده اید؟ بعلاوه ء کتابها؟

زمانه رسانه ءای بود که دو سال مشترکش بودم ، شاید این اواخر کمی افت کرده بود اما به هر حال از تمام رسانه های فارسی زبان دیگر بیشتر باب طبع من بود و بیشتر از هر چیز اینها را مرهون مدیرت صاحب سیبستان می دانم ، از آدمهایی که از گوشه گوشه جهان جمع کرده بود ، از میدانی که به نویسندگان خوبی که بی تریبون بودند داده بود ، از توجه اش به وبلاگستان فارسی و همه و همه...

برای زمانه ام نگرانم ، کاش می شد کاری کرد ، میشود کاری کرد؟
به خاطر پهلوانی مهدی (+)
انسانی شریف و آزاده (+)
دفتر زمانه (+)


aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006