چهارشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۲

الکساندر چيس

برای انسان تيره بخت ٬ مرگ تخفيف در مجازات زندان زندگی است.

| Permalink

سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۲

سلام...
حس غريبيست...ميدانم...خستگيهايم شايد تنها ميهماناني هستند كه از برهنگي سفره دلم شكايتي ندارند...تمام ميهمانانم رفتند...و سفره ام جز تكه اي شعر ،هيچ ندارد....نه منطق ، نه عقل ، نه انديشه....حس است و حس است و حس....و فرياد است كه در بسته هاي ناله به ديگران هديه مي كنم....سفره ام جز خستگي ميهماني ندارد....در طلوع ،همه شادند كه روزي نو به آنها سلام كرده ومن غمگين از اينكه تا ساعتي ديگر شب مي آيد....اما ديگر به شب عادت كرده ام...شب را دوست دارم....در شب كسي اشكهايم را نمي بيند....اينجا جام اشكهاي من است...اينجا هميشه شب است....اينجا شب يلداست.....

| Permalink

یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۲

هوشنگ گلشيری

نه من خانه ای ندارم
سقفی نمانده است
ديوار و سقف خانه من است
همينهاست که مينويسم
در اين انحنای نون است که مينشينم
سپر من از همه بلايا سرکش ک يا گ است!

| Permalink

پنجشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۲

از این به بعداگه تو راهرو
یا حياط به هم برخوردیم
تو روم نیگا نکن !
منم نیگات نمی کنم.
باهام حرف نزن ،
سر بگوبخند رو هم باز نکن!
منم باهات دیگه حرفی ندارم
.این قرار رو فراموش نکن فهمیدی ؟
وگرنه ازت دلخور میشم .!!!!!



کی خواسته قیافه ی تورو ببینه ؟
کیه که بخواد با تو حرف بزنه
یا به روت بخنده ؟
کی بود و کجا بود آخه ؟
خوش آمدی به سلامت !
دیگه تورو نمیشناسم.
منم دیگه با دیدنت اوقاتم تلخ میشه !

| Permalink

روزی که فمنيست شدم 10!

الوعده وفا دوستان ، گفتم که واسه چی خاستم فمنيست بشم! ، و اينکه دلم گرفته از ظلم وتبعيضی که بر زنان و دختران کشورم میشه که البته جای تعجب نيست !! ولی خاستم اين مدت که شده يه کم مطالعات در اين باره بکنم که حقيقتش زياد هم موفق نشدم يه چند تا کتابی که در اين زمينه تو کتابخونه داشتم رو تو اين مدت ورق زدم و يه کمم فکر کردم!! راستش بجز افسوس نتيجه ای نرسيد به ذهنم!
البته بگما من از قبل هم اينجوری بودما!! ولی نه اينجوریا اونجوری! من هيچ وقت به جنس مخالفم به چشم يه موجود ضعيف نگاه نکردم، هيچ وقت نتونستم به خودم اجازه بدم که خودم رو برتر از کس ديگه ای بدونم و هيچ وقت نتونستم درک بکنم که چرا هر کاری که يه پسر انجام ميده از نظر جامعه ام عادی ، طبيعی ، و غريزی جلوه ميکنه ولی همين کار برای يه دختر گناه و جلف بودن رو ميرسونه و بدتر از اون درک نکردم پسرانی رو که با هزار وسيله با دختری طرح دوستی ميريزن و بعد اين کارشون رو مخ زنی جلوه ميدن و بيشتر از اون حالم بهم ميخوره از دخترائی که همه هم و غمشون رنگ موشونه و بدتر از اون فکر ميکنن که بايد يه نفر اونها رو کنترل بکنه و مثلا وقتی واست مهم نباشه که کجا ميره چی کار ميکنه این طور تعبير بکنه که دوستش نداری و باز نفهميدم که چرا بايد برای ازدواج مهريه و نرخ پرداخت بشه وآيا واقعا ميشه واسه انسان نرخ تعيين کرد و باز کاش ميشد درک کرد که چطور بعضی به استناد يک کاغذ که اسمش رو ميذارند عقدنامه فکر میکنند که صاحب يه کسی شدن و بايد در تمام زوايای زندگيش دخالت بکنند انگار که غلامی خريده اند....
من اينها رو نفهميدم ولی بر اينم که انسانها همه با هم برابرند و همه به هم نياز دارند ...من هيچ چيز جز برابری وآزادی کامل انسانهارو قابل درک نميدونم ....شاد باشيد و ممنون که بامن بوديد.

| Permalink

دوشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۲

روزی که فمنيست شدم ۹

چادر حجاب برتر است ، حجاب چادر برتر است!
خواهرم حجاب تو زينت توست!
خواهرم سياهی چادر تو از خون من رنگين تر است!
و ....
بعد از اين همه سال اجباری و برتر! بودن چادر هنوز يک کارخانه که پارچه چادری در ايران توليد بکند وجود ندارد ! اونهای هم که قبلا بود درش تخته شد!
موتلفه وشرکا بعلاوه هزار کوفت وزهرمار دیگه انحصار واردات چادررانيز دردست دارند!
عسگرالاغی 400 ميلیون دلار پول دارد! من ندارم پس بايد کارکنم پس نبايد هم وقت داشته باشم که هی اينجا بنويسم!
خواهرم چادر حجاب کامل است ، بخر اینا سود بکنن!
انگليس پارچه های خوبی دارد!
چادر شبيه چيه ؟ شبيه اينه که من تو خيبون را ه برم تنبان! پپوشم ولی کش نداشته باشه هی مجبور بشم با دستم بگيرمش!! وای چقد سخته!

| Permalink

یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۲

روزی که فمنيست شدم ۸ :

آقا من حسابی شاکيم اصلا حقوق بشر رو اين نرها ٬! رعايت نميکنن ! يعنی چی حالا باز دنيای آدمها خوبه بايد خانوما برن واسه ما نماز بخونن پيش اين نرهای حيوانات! يعنی چی آخه نه جون من اين انصاف ، آخه يکی نيست به اين گربه نره بگه اخه تو خجالت نميکشی از اين سيبيلات ، آبروی هر چی مرده بردی با اين کارات ، بی مسئوليت عوضی ،، من نميدونم اين گربه نرا از زندگی زناشوی چی ميفهمن هيچ مسئوليتی ندارن ، بعد از هماغوشی با اين گربه مادههای ناز ولش ميکنن ميزارن ميرن اين بيچاره بايد تنها تنها اون همه بچه رو بزرگ کنه !! آخ من که دلم واسش کبابه ،، درکش ميکنم بيچاره مخصوصا با اين گرونی گوشت که الان هست حق ميدم به اين مامان گربه که بچه اش رو آورده گذاشت خونه ما ،خوب نميتونسته قضاش رو تامين کنه ديگه ولی يه چيزی منو ميترسونه ( گربهه ماده است !) براش نگرانم الان که بچه است ولی ميترسم بزر گشه بره بيرون بيفته دست اين نامردای عوضی بعد خودش کم بود اون بچه های حروم زادش رو هم من بايد بزرگ کنم ؛ اصلا صبر کن يه محدوديتی واسش بزارم ، اصلا حق نداره بزرگ که شد بره بيرون واسه يه خانوم گربه جون نازنازی خدا ميدونه اون بيرون چند تا گربه نامرد ولگرد صف کشيدن!تا وقتی که من يه شوهر باوفا واسش پيدا کنم !
اصلا اين اگهی رو ميزنم هر کی يه گربه نر با مرام داشت پيام بزاره و تو اين کار خير پيش قدم بشه!:
برای یک گربه ماده ، آشنا به اينترنت و زبان انگليسي، علاقه مند به شعر و ادبيات و سياست و مسائل ايران و حقوق بشر، با کمر باريک و اهل رقص و شب نشينی و دود و دم ، با موهای لخت و خوش فرم يک شوهر با مرام و معرفت احتياج است از خاستگاران محترم خواهشمند است مشخصات گربه های خود را فرستاده تا برسی شود گربه خانوم بنده در رد يا قبول پيشنهادات مجاز ميباشد !!

قانون طبيعت رو که نميشه عوض کرد ولی بايد برم مجلس ببينم ميتونم يه قانونی در مورد آزادی سقط جنين اين گربه ها به تصويب برسونم يا نه !

| Permalink

من با خودم چيزي را به جهنم نخواهم برد
همه چيز را برداريد،
من ترجيح مي دهم بروم البته اگر بهشت را به شما داده اند
من مي توانم روحم را به شيطان بفروشم
با او مي شود معامله كرد
راستش اينجا همه چيز قابل معامله است
اما شما آزادي انديشه را نمي توانيد از من بگيريد،
آزادي انديشيدن را نمي توانيد از من بگيريد

| Permalink

من با خودم چيزي را به جهنم نخواهم بردهمه چيز را برداريد، من ترجيح مي دهم بروم البته اگر بهشت را به شما داده اندمن مي توانم روحم را به شيطان بفروشمبا او مي شود معامله كردراستش اينجا همه چيز قابل معامله استاما شما آزادي انديشه را نمي توانيد از من بگيريد، آزادي انديشيدن را نمي توانيد از من بگيريد

| Permalink

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۲

روزی که فمنیست شدم 7 !:

امروز تو کمسیون اصل 90 نشسته بودم و داشتم با چنگ و دندون از حقوق ملت و زنان دفاع میکردم که دیدم این جمیله کدوی آمد پیشم و گله وشکایت که به تو هم میگن فمیست !! زدن خبرنگار کانادایی ایرانی شیرازی الصل رو ناکووت کردن اونوقت تو اینجا نشستی داری در مورد حذف قانون فیثاغورث ازکتابها بحث میکنی !! دیدم راست میگه شال و کلاه کردم رفتم دنبال این مورد نقض حقوق زنان ،،،دیدم که خوب این جریان در حین بازجویی توسط قاضی القضات زحمت کش قوه قضائیه اتفاق افتاده ولی بحث اینجا بود که هر کس یه چیزی میگفت که این کار کمسیون رو مشکل داشت میکرد:
دولت: علت مرگ زهرا كاظمي ضربه مغزي بود صدا و سيما: علت فوت خانم زهرا كاظمي ضايعه مغزي بود دادستان تهران: علت فوت خانم كاظمي سكته مغزي بود
پاشدیم با چند تا از بچه های حیف رای مجلس رفتیم دادگستری که به داد ملت یکمم که شده برسیم!در دادگستری با سخنگوی اونجا یکم مباحصه کردیم از ایشون پرسیدیم که داستان چه جوریاست فرمودن:!
ايشان در حال جاسوسي در اوين بودند كه سرشان خورد به جناح راست و سكته مغزي كردند و متاسفانه از جراحان كاري ساخته نبود و اين جوري شد، بعضي اوقات در قوه قضائيه اين جوري مي شود.
بچه ها فوری قبول کردند و گفتند که پس ماجرا معلوم شد برویم !!! که من قبول نکردم و گفتم نه باید بیشتر کار کارشناسی!! شود و پرسیدم گویا ایشان مورد ضرب وجرح قرار گرفته اند؟؟
نه نه امکان ندارد چون اولا بچه ها کارشان را بلدند و دوما دلایل دیگر هم هنوز رد نشده مثلا احتمالاً ايشان با ديدن آقاي مرتضوي كه بازجويي ايشان را به عهده داشت سكته مغزي كرد و در قوه قضائيه اين جور چيزها پيش مي آيد و همچنین شاید ،ممكن است در همان زماني كه آقاي مرتضوي با ايشان حرف مي زد سرش خورده باشد به ميز، منتهي ايشان چون مدتي در كانادا بود به اين ضربه ها كه دانشجويان عزيز هموطن دارند عادت مي كنند، عادت نداشت..
من!: آخر چطور ممکن است آدم در حین بازجوی خودش سرش بخورد به میز و بعد سکته مغزی بکند؟
سخنگو : این که چیزی نیست ، چون قاضی مستقل است، ما در قوه قضائيه كساني را داشتيم كه در جريان عمل آپانديس زير ماشين رفتند!!!
دیدم که اصلا مخم کار نمیکنه گفت خب بابا بی خیال لااقل جسدش رو تحویل بدین گفت نه نمیشه اصلا تو صدر اسلام هم سراجساد قبایل دعوا داشتن ، اصلا شما عوض اینکه یه این مسائل که مشکلات مردم رو حل نمیکنه بپردازین برین به مسائل گرانی فکر کنید!!
هیچ طرحی به ذهنم نرسید دیگه دیدم راست میگه گفتم برم سر همون طرح حذف قانون فیثاغورث از کتابها!!

| Permalink

جمعه، تیر ۲۷، ۱۳۸۲

روزی که فمنیست شدم 6 :

يک اصل خوب وجود دارد که نظم ، روشنايی و مرد را آفرید و یک اصل بد که بی نظمی ، ظلمات و زن را آفرید..
پس بگو که من چرا هر چی خاستم این قیضیه فیثاغورث رو یاد نگرفتما از اون موقع باهاش اختلاف عقیده داشتم!!!

فیثاغورث

| Permalink

پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۲

روزی که فمنیست شدم 5!

دیشب یاشار فلاش دانس رقاص باهام تماس گرفت و کلی شکایت و این صوبتا که کجایی تا دیروز که امتحان داشتی و حالا هم که امتحانات تموم شده هیچ سراغی از رفاقای قدیم نمیگیری دیدم دلش پره مجبور شدم که بهش بگم که براثر حادثه ای که پیش آمده قول دادم که یه 10 تا یادداشت فمنیستی ! بنویسم و این یادداشتها و یه ریزه کارهای کامپیوتری که دارم و از این طرف کارهای مجلس! و ...خلاصه خیلی ترافیک کاری دارم واین صوبتا، گفت پس ما کجامیتونیم شما رو ببینیم قرار بر کله پزی!! شد 5 صبح ما هم که تا صبح عین جغد بیداریم بعد اینکه کلی کار کردم 4 بود که حرکت کردم به طرف قرار موعود تو راه همش به این گفته اورول فکر میکردم که " انسانها با هم برابرند ولی بعضی برابرترند!!"
رسیدم به کله پزی دیدم که اِ اِ اِ نوید دیسکانکت ،حسین اِستند بای ، حمید افلاین ، طوفان فتوشاپ ، رسول دیزاینر، ممد سخت افزار هم با ندا این یاشار فلاش دانس اونجان خلاصه کلی ذوق کردم و یه حال حسابی ....جاتون خالی و همون جا بود که کلی فکرم باز شد و کلی ایدههای فمنیستی به ذهنم رسید !! این بود که فهمیدم بهترین ایدهای فمنیستی از کله پزی امده بیرون !! دوستان هر کدوم ایدهای خودشون رو واسه کمک به زنان مطرح کردن که دمشون گرم یکی از یکی بهتر ، حال کردم به مولا یادم باشه با مجلس صحبت کنم همشون رو به عنوان مشاوران ریس جمهور منتخب معرفی کنیم به ملت!
خلاصه بعد خداحافظی راه افتادم به طرف مجلس تو راه هم به ایده های رفقا فکر میکردم که دیدم ببین آیدین قربونش برم پیامبر خیلی کارش درست بودها ..واسه اینکه تو جامعه اتحاد به وجود بیاد از تمام قبایل یه دختر رو انتخاب میکردن و به عقد خودشون در میاوردن ! دیدم خب ما که الان تو کشور این همه مشکلات قومیتها رو داریم ریس جمهور منتخب از هر قومیتی یکی رو به عقد خودشون در بیارن که بدین وسیله هم اتحاد ! تو جامعه بوجود میاد و هم تعداد زیادی از زنان به عنوان همسر بالاترین !! شخص مملکت وارد سیاست میشن و مملکت کلی توسعه سیاسی پیدا میکنه ! اینا بود که طرح رو آماده کردم و در نطق پیش از دستور مطرح کردم هنوز تموش رو نخونده بودم که فریادهای احسنت احسنت رئیس مجلس و تبارک الاه گفتنهای نمایندگان ملت گوشم رو کر کرد همه به ذوق آمده بودند و یک ضرب صلوات میفرستادن و فوری یه جلسه غیر علنی غیر رسمی بدون حضور خبرنگاران و زنان ! برگذار شد تو جلسه غیر علنی دوستان نماینده گفتند که این طرح عالی ولی چون تو مجلس هم خیلی اختلاف هست این باید در مورد نمایندگان ملت هم اجر بشه که ما هم مجبوری قبول کردیم که یه دفعه از مجمع مصلحت طلبان تماس گرفتن و فرمودن اونجا هم اختلاف زیاده مجبوری دیگه واسه اونجا هم یه تبصره اضافه کردیم که از نهاد ....تماس گرفتن و واسه اونا هم و از ...تماس و...واسه اونها ....هم .!!
خلاصه دیگه با چند تا تبصره الحاقی کار تموم شد و قرار شد اون دو لایحه قبلی که رئیس جمهور منتخب مطرح کردن دیگه بیخالش بشن که اول ایشون قبول نکردند که با قول اینکه این طرح واسه رییس جمهور فعلی هم به صورت ضربتی اجر بشه لبخند همیشگیشون کلی لبخندتر شد!!
بعد از ظهر از مجلس آمدم بیرون خیلی خسته بودم ولی خوش حال و راضی که با این کار کلی از حقوق زنان دفاع کردم و تازه از امنیت کشور هم دفاع کردم چون میدونید دیگه پشت هر مرد موفقی یه زن فداکار وایساده الان با این همه زنی که پشته سردمداران کشور وایساده اونها دیگه پشتشون گرم گرمه و امریکا هم دیگه هیچ غلطی نمی تونه بکنه!!!
پ.ن :نمیدونم چرابعد از تصویب این طرح داره مور مورم میشه برم کاندیدای ریاست جمهوری بشم!

| Permalink

چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۲

روزی که فمنيست شدم ۴

کارفرمايان میکوشند آگاهی زنان شاغل را نسبه به اینکه شاغل و بخشی از طبقه کارگر هستند ، کم رنگ سازند و به جای ان آگاهی آنان را از زن بودن خود به روشهای پس روانه ای که ازکودکی به گوش زنان فرو میخوانند
افزایش دهند . آنها در تلاشند که زنان باور کنند که باداشتن وضعیت درجه دومی اجتماعی باید به مردی وابسته باشند …..

| Permalink

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۲

روزی که فمنیست شدم 2!

میدونید چی منو به نوشتن این یادداشتها وا داشته ، دوستی دارم از دوران دبیرستان دوستی ما به7 سال میرسه و در طی این سالها هر غلطی خاستیم بکنیم باهم کردیم به غیر از یه غلطهای اظافی که اون تنهای کرده! و این دوست عیاش بنده یه خصیصه داشت که هیچ وقت اینو جدی میگم واسه من قابل درک نبود ..ایشون خیلی متعصب تشریف دارن و به اصطلاح ناموس پرست! هستن و در کل همه خانوادشون اینطورین یعنی در طی این سالها من آزادی بی حد و حصر اون رو دیدم و محدودیت عجیب و غیر قابل درک خواهرش رو ..اون همیشه بهترین امکانات رو واسه تفریح و عیاشی هاش داشته و مخصوصا مامانش حتی به اون در این ضمینه کمک هم میکنن و البته در خونشون زن سالاری و مامانش رئیش خونه! ولی همیشه خواهرش محدود بود..خانوادشون همه امکانات رو به کارگرفتن تا دوستماز دانشگاه قبول بشه ولی جدیدا فهمیدم که خواهرش که الان اول دبیرستانهترک تحصیل کرده ...میگن خودش دلش نمیخاد درس بخونه! ولی من باور ندارم .....آینده اون که خیلی هم باهوشه و نسلی که میخاد از یه دختر بیسواد که همه امکانات رو داره ولی احمق نگه داشته شده منو به خودش مشغول کرده ....اون آفتاب و مهتاب رو ندیده ولی روزگار طبق رسم خورشید سوزنده ای رو به اون و امثال اون تقدیم خواهد کرد که زیرش بسوزه و چاره ای جز ساختن نداشته باشه !
اون وامثال اون اگر در آیندشون مورد ظلم و تعدی به حقوقشون واقع بشن هیچی نخاهند گفت که مبارزه باظلم و دفاع از حق ابزارش داشتن هویته که دست روزگار این هویت رو از اونها دریغکرده و زنجیربردگی رو چنان ناخاسته به گردنشون آویخته که اززندگی جز کنیزکی خوش آب ورنگ بودن و بازیچه ای برای به صبح رسوندن اربابشون چیزی رو نفهمند......و افسوس بر دل امیدوار ما .....
پ.ن :
بعد از یه بحث طولانی با دوستم بهم چیزی رو گفت که هنوز از دیروز گوشم زنگ میزنه اون میگفت که " آیدین آخه دختر اگه درس بخونه و نخونه چه فرقی واسش میکنهدختر یه موجود بد بخته ! "
این رو با چنان صداقتی دیروز بهم گفت که برای اولین بارفهمیدم که چطور اعراب دخترهاشون رو زنده به گور میکردن .....و حس کردم که برای اولین بار منطور از ناموس و عفت و غیرت چی ...!
پ.ن:
این یادداشتها رو میخاستم به طنز بنویسم ولی خوب امروز دل مردهتر از این بودم که این کار رو بکنم ، این سری یادداشتها در شماره 10 تمام خواهند شد .

| Permalink

شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۲

روزی که فمنیست شدم!

من کمونیست بودم ! بعد شدم مک کارتیسم ! بعد یه مدت فاشیست شدم !! بعد یه مدت که هی پیشرفت کردم و اومانیست شدم! اما حالا میبینم که نمیشه باید برم این سبیلها رو بتراشمو بیام جزو فمنیستها! آره دیگه کمال همنشین در من اثر کرد همینه دیگه ..من مرد خوش بوی بودم روزی کمال فمنیسمها در من اثر کرد وگرنه من
همان مردم که مردم!!
خلاصه ما به این نتیجه رسیدم که تنها را نجات بشر همین فمنیسم هست و بس واسه همین کلی تحقیق کردیم و بعد از کلی تحقیق به این نتیجه رسیدیم که اِ اِ اِای دل غافل چقدر حقوق این ضعیفها داره تضعیف میشه و ما خبر نداشتیم!
واسه همین نشستم موارد نقض حقوق دخترخانومها رو لیست کردم به ترتیب اولویت که به زودی بعد از تمام شدن کارهای کارشناسی یکی یکی در صحن این وبلاگ اونها رو به رای خواهم گذاشت....اما مهترینشون رو الان بیان میکنم در ضمن این طرح که الان میاد مراحل کارشناسی رو طی کرده و در کمسیون فمنیسم مجلس که به ریاست من و بابامبرگذارمیشه هم مورد تائید قرار گرفته ....و اما طرح ما گروه حقیقت یاب بعد ازساعتها کار کارشناسی به این نتیجه رسیدیم که مهمترین مورد نقض حقوق این خانومها نرفتن اونها به خدمت مقدس سربازی که خودشون در تماسهای مکرر تلفنی هم به این امر شاکی بودن و درخاست داشتن که هر چه زودتر اونها رو به سربازی اعزام بکنن!
واسه همین این طرح با قید سه فوریت به مجلس شورای آیدینِارائه شده ولی فعلا منتظر نظرهای مردمی شما هستیم !!
اما چکیده ای از کارهای کارشناسی :
اولا شما این سربازهای خوشگل و مامانی انگلیسی و امریکای رو در عراق دیدید که سوار بر دوچرخه هی حال میدن به مردم عراق ، آهای خانوما سر صحبتم با شماست که میترسین تا سر کوجه بیان بیرون برین یاد بگرین !
دوما این طرح مزایای زیادی داره که مهمترینشون نصف شدن دوره خدمت سربازی آقا پسرهاست که با این کار خیلی از حقوق زنها دفاع خواهد شد!
سوما : مشکل کمبود سرباز حل میشه و حتی شنیده شده که بعضی از پسرهای عشق وطن اظهار تمایل کردند که
صورت تصویب این طرح باز هم به سربازی بروند تا از کیان کشورشون دفاع کنند!
اما بشنوید از راهروهای مجلس گروه کارگزاران اول با این طرح مخالف بودن ولی بعد از توضیح دادن من موافقت کردند با این طرح البته یه تبصره اضافه کردند که هرپسری که میخادبره سربازی باید مبلغ دو میلیون تومان به دولت پرداخت بکنه که البته این مشکلی نیست چون همه پسرها با پرداخت این مبلغ موافقت کردند !

| Permalink

چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۲

زمانی که 18تيرماه پيدا شد 45 سال بود که دانشجویان ایرانی روز شانزده آذرماه را به یاد تظاهرات بزرگی که به علت ورود ریچارد نیکسون به تهران بر پا شد وسه دانشچو در آن توسط کماندوهای ارتشی کشته شدند بزرگ میداشتند ...
در 18 تیر 1378 تنها بیست روز از اعلام خودکشی سعد امامی میگذشت که روزنامه سلام با چاپ نامه ای از او که بیان میکرد تدوین قانون مطبوعات در مجلس پنجم به سفارش او صورت گرفته ، دانشجویان به اعتراض پرداختند و در همین شب بود که هجمه چنگیز وار به آنان ، جمعه نوزدهم تیرماه هزاران نفر به اطراف دانشگاه تهران آمدند و از آنجا خبر کشته وزخمی شدن دانشجویان به سرتاسر دنیا مخابره شد ..از روز دوم حکومتیان وارد میدان شدند ، رهبری حکومت در برنامه ای گفت اگر دانشجوی اهانت به رهبری کردند باز باید صبرکنید ، اگر عکس من را هم آتش زدند باز سکوت کنید !
به زودی تدابیر اندیشیده شد و هزاران جیره خار به خیابانها آمدند ، سه شنبه همه چیز تمام شده بود.
در مجازاتهای که برای عاملان حمله به کوی دانشگاه بر پاشد ، دانشجویان به سخترین مجازاتها گرفتار آمدند و هیچ کدام از خشونت گرایان و گروهای فشار مجازات نشدند و حمله به کوی در سطح یک ریش تراش پائین آمد!!!


کتک زدن و حتک حرمت دانشجویان ، انهدام و تخریب خوابگاهای محقر آنان ، هر چند خوش خیالان را بر این باور بود که آنان را به جای خود مینشاند ، اما دریغ از آن که این سکون و تحجر است که به یک جا مینشیند و پویای و عشق یک جا نشستن نمیداند ، اما این به زور سرنیزه عشق وامید را مجبور به یک جا نشستن کردن، درخت شومی بود که زودتر از آن که تصورش را میکردند به بار نشست ، کجاست فردوسی که ببیند ملتش " سوی چاره گشتند از بیچارگی " ....و خاک عزیزش را که میترسید کنام پلنگان و شیران شود و چون خانه کفتاران و گورکنان شده ملتش آرزوی آمدم درندگان خوشروی تر را به آن میکنند ...
آری سوی چاره گشته ایم از بیچارگی....

پ.ن :
بزرگترین قشری که سهامدار پیروزی خاتمی در انتخابات بودند دانشجویان بودند ولی خاتمی جز ارمغان حتک حرمت و زندان برای آنها چه کرد؟

پ.ن. 2 :
دفتر تحکیم نامه ای به کوفی عنان نوشته که در اون حکومت ایران رو به اعمال آپارتاید سیاسی ، و پائین آوردن مطالبات مردم تا سرحد رفع نیازهای اولیه متهم کرده.
پ.ن.3:
دمکراسی نظامی است که حکومت در آن ، متعلق به شهروندان است و در انحصار هیچ فرد یا گروهی از افراد جامعه هر قدر هم که نخبه و برگزیده باشند نیست...

اینها رو میدونیم و تو قصها هم زیاد خوندیم!! اما یه چیزی که الان دارم این رو مینویسم منو داره بد جوری میسوزونه...این روزنامه یاس نو امروزه با یه عکس بزرگ از خاتمی که میگه : مردم سالاری یعنی اگر مردم مسئولی را نخاستند بتوانند بگویند تو برو !!!!!


بابک خرمدین را به مسلخ میبرند ،
و ، آزاد شهر من ،
غرقه در سکوت و خاموشی است ،
آنگاه که شب
تاریک و هولناک
چون دستار سیاه ملایان
بر همه جا ، بال گسترده است ..

| Permalink

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۸۲

خسته شدم بس هر جا رفتم هی وبلاگهای فمینیستی! خوندم ! بی انصافها بدون خونریزی وب رو تسخیر کردن ....باید به این داش مک کارتی بگم بیاد به جنبش این دفعه مگ فمنیسم !راه بندازه همه اینها رو تو خونهای تیمی گیر بندازیم آتیش بزنیم برن پی کارشون بی انصافا ...حقوق زن حقوق زن ....برو بینیم بابا کشکت رو بصاب ...زن اگه حقوق میخاد باید بره سر کار همین طوری که نمیشه ...بیکار بیکار نشستن شونصد میلیون بلاگ راه انداختن و میخان با جنگ اعصاب ما رو بچاپن....
آقا ما هم اومديم قاطی مردا...
شش نکته برای مرد بودن:1
سيبيل؛
2) گردن کلفت؛3) شکم در حد حاجی بازاری؛4) کلاه شاپو؛5) تسبيح شامقصود اصل؛6) يک ماشين: حداقل پژو جی.ال.ايکس البته لازم به ذکره که قبلا اين نکات 10تا بوده:7) غيرت؛8) مرام و معرفت؛9) لوطی گری؛10) صفا و صميميت و عقش؛که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال هموطنان عزيز، چندتا از اين شروط دست و پاگير رو حذف کرديم تا اين شرايط در همه جای ايران قابل استفاده باشه!!!!

| Permalink

پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۲

خاتمی اين روزها کم مصاحبه میکنه اصولا ايشون هر وقت یه مشکلی تو کشور پيش میاد و ميبینه که محبوبيتش!! در خطر اينجوری ساکت ميشه ولی بر حسب شرايط دو تا مصاحبه کرد که خیلی منو به خودش مشغول کرد ، به خودش به خودم و به ميثاقی! که بامردم بسته!خاتمی در مصاحبه اول که در کاخ سعد آباد و در استقبا ل ریس کشور فکر کنم تاجیکستان بود گفت که از هیچ گونه اشوبی حمایت نمیکنه و این افراد تعدادشون خیلی کمه واین مایع مباهات کشوره!و در موضع گيری بعدی به انتقاد ازچک استرا پرداخته بود که چرا از اعتراضات در ايران حمایت کردن !!!و گفته بود که در لندن اعتراض ضد جنگ میلیونی بوده در حالی که در ايران فقط چند هزار نفر بودن؟؟!!اينها خيلی ذهن من رو به خودش مشغول کرد دلم میخاست ازش می پرسيدم که از اون فقط دو سه هزار نفر چطور بیشتر ازچهار هزار نفر رو دستگیر کردین و آیا تو اون تظاهرات میليونی لندن از بینی یه نفر خون امد ؟اما نه نه ....نه ...اینها نیست ...دلیل فقط یک چیزه .!!ببينید خاتمی خیلی ادم خوبی ، خیلی باسواد و اهل فکر ! و کتاب !فرهيخته است ! حداقل از این بوش بهتره!ولی یه مشکل وجود داره مشکل اینه که چاقو دسته خودش رو هیچوقت نمیبره حالا هر چقدر هم میخاد خوب باشه !!!هزار سال روحانیت یک نقش کلیدی در جامعه ايران داشته و اون تطهر حاکمیت و ظلم و جور شاهان بوده ، نظام استبداد همیشه تمام کارهاش رو با مهر تایید اینها انجام میداده و موبد و شاه همیشه مکمل همدیگر بودن(تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران –محمد رضا فشاهی) ولی مثل اینکه ما بدبخترین بچه های ایران زمین بودیم چون دیگه کسی نمونده که استبداد رو تایید بکنه ...همه رفتن ..فقط خود استبداد مونده ، فقط خود استبداد!"دولت بايد ظرفيت و فرهنگ مشارکت پذيری و نقد و اصلاح را در جامعه گسترش دهد و خود پيشگام و سرمشق تحمل و جلب مشارکت باشد. هنر دولت و نظام اين است که سعی کنند حتی مخالفان را به چهار چوب قانون بکشانند تا آنها در اين چهار چوب اظهار نظر کنند. انسان حقوق فراوانی دارد. اگر مرتکب جرمی شد ؛ يک حق يا دو حقش به خاطر ضربه ای که به جامعه زده است ؛ از بين می رود اما صدها و هزاران حق ديگر دارد که بايد محفوظ بماند. ما بايد حقوق او ؛ حرمت او ؛ آبروی او ؛ و بالاتر از اين آبروی بستگان و کسان او را نگاه داريم
"توسعه سياسی ؛ توسعه اقتصادی و امنيت سيد محمد خاتمی۱۳۷۹ انتشارات طرح نو
اين يکی از هزاران عقايد آزادگرايانه آقای خاتمی بود که بيست و يک ميليون نفر انسان تشنه دموکراسی و عاشق وطن را به پای صندوقهای رأی کشاند !ولی افسوس بر دل اميدوار ما......

نمي دانم كجا محمدي متولد شد
كه تاق كسراي دلم ترك برداشت....
و نمي دانم چرا آتشكده هاي دلم فروزان تر شدند...
باز هم تاريخ دروغ گفت...
و دروازه هاي دلم را...
راستي كدامين سلمان دروازه هاي قلبم را گشود
كه خاطراتم فرش قرمزاسبان عرب گشتند...
سلمان از خندق گفت...
ومن خندقي كندم
تا آنان كه شمشيرشان را به نقد عشق خريدند

افسرده باز گردند...
نمي دانستم كه سلمان گريستن نمي دانسته...
افسوس كه بر سيلاب اشكم
قايقي انداختند و از دروازه هاي دلم گذشتند...راستي كدامين سلمان دروازه هاي قلبم را گشود؟!.


aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006