پنجشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۴

نوشتن پیشه ی من است

در زندگی من یکشنبه های پایان ناپذیرِ خالی و متروکی بوده اند که من با نا امیدی خواسته ام چیزی بنویسم که در تنهایی و خستگی تسکینم بدهد ، تا کلمه ها و جمله ها آرام و آسوده ام کنند. ولی یک سطر هم نتوانسته ام بنویسم ، پیشه ی من همیشه پسم زده . او نمیخواهد چیزی از من بداند.
پیشه ای من همین است که هست . پولی توش نیست و همیشه لازم است برای زندگی کردن ، پیشه ی دیگری را هم زمان یدک کشید. هر چیزی که می نویسم ، معمولا فکر میکنم چیز خلی مهمی است و من نویسنده ی خیلی خوبی هستم. ولی در یک گوشه ی ذهنم ، خوب میدانم که چه هستم- نویسنده ای کوچک، خیلی کوچک.
می دانم که اگر از من بپرسند (( یک نویسنده کوچک مثل کی؟)) یاد آوری اسم نویسنده های کوچِک دیگر ناراحتم میکند. ترجیح میدهم فکر کنم که هیچ کس شبیه من نبوده است – هر چقدر هم نویسنده ی کوچکی باشد ، به اندازه ی پشه ای یا کیکی. همان طور که میبینید ، این پیشه ی کاملا دشواری ست ، ولی بهترین پیشه ئ دنیاست. روزها و خانه های زندگی ما ، روزها و خانه های آدمهایی که با آنها سرو کار داریم ، کتابها و تصویرها و اندیشه ها و گفت و گوها ...همه ی این چیزها خوراک اوست و او در درون ما رشد میکند. خوراک او چیزهای وحشتناک هم هست – او بهترین و بدترین های زندگی ما را می بلعد و هم احساسات شیطانی ما و هم احساسات خیرخواهانه ی ما را در رگهای او جریان دارد.

خوراک او خود اوست و او در درون ما رشد میکند.


ناتالیا گینزبورگ.

0 comments | Permalink

نظرات: 0



aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006