شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۵

از پی نان

جهان اگر از بالا بدان بنگرند غیر از آن است که از پایین نگریسته شود، آنت اکنون در کوچه بود ، میان دو ردیف رودخانه که ادامه میابند : آنچه میبینی ، آسفالت است و گل و شل و خطر اتو مبیلها و موج روان رهگذرها و آن بالا آسمان را میبینی ( که به ندرت درخشان است !)

آن بالا هروقت که فرصتی بیابی! او آنچه در این فاصله است محو میگردد:
همه آنچه هدف زندگی پیشینت بود ، معاشرت دوستان ، گفت و گوها ، تاثر کتاب ، تجمل زندگی ، و هوش و تو میدانی که این همه هست ، شاید هم دوست بداری ، ولی به چیز دیگری مشغولی ، باید جلوی روی خود را نگاه کنی ، مواظب باش که تنه نخوری ، تند بروی ، همه این مردم چه میدوند!
از بالا جز رفتار سست رود نمیدیدی ، به نظر آرام می نماید و شدت جریان درک نمیشود ، اما از پایین و وقتی خودت هم وارد میشوی...

دوندگی ، دوندگی ، دوندگی....

0 comments | Permalink

نظرات: 0



aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006