یکشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۶

آرزوهای گیگی

b


برو بچز کامپیوتر باز بازی آرزوهای گیگی رو راه انداختند و من بعلت اینکه زیاد دوست نمی دارم بازهای وبلاگی رو بطور قانون شکنانه و بدون دعوت و حتی خارج از قواعد در این بازی شرکت میکنم فقط و فقط بخاطر اینکه واقعا دلم میخواهد پسرعمه های گیگولیم ! رو به این بازی دعوت کنم ، ضمنا ریس بزرگ و ریس بزرگتر دلم الان براتون پر زد که اینجا بودین کنار دست عالیجنابتون و مثه همیشه که دور همیم و برا هم از این آرزوهای گیگولی میکنیم ، میگفتیم و کلی می خندیدیم!

خب فکر میکنم اول باید سلسله مراتب خانوادگی رو مشخص کنیم و در این بحثی نباشه که پدر گرامی و خان دایی روسای بزرگ و بزگتر بدون شک گیگولی اعظم و حتی گیگول خان تشریف دارند ، البته اگه ترس از ریس بزرگ نبود بابت دهن لقیش خیلی راحت دهنم رو باز میکردم و هرچی دلم میخاست میگفتم که ایشون از شدت گیگولی بودن کمی نسبتا خیلی زیاد گاگولی میزنن و دهن ما رو صاف کردن ولی خوب ریس بزرگ هنوز بچه اس و نمیشه و منم نگفتم!

پس شروع میکنیم آرزوهایی گیگی مون رو برای جناب گاگولی:
بزرگترین آروزیی که همیشه در طول این سالیان براشون داشتم اینه که کاش یه سیستم هوشمندی بود که مغزشون وصل بود و یه خروجی داشت به مانیتور ، که هر وخ فکری از مغزشون عبور کرد فوری برنامه های که در این زمینه نوشته شده رو لیست کنه روی صفحه با توضیحات مکفی تا ایشون به هیچ وجه من الوجوه نخواهد فکر خودشون رو عملی کنه تا من همینجوری به حال کردن خودم ادامه بدم و مزاحمت ایجاد نشه لطفا!
جریان کامل هم اینه که این فکره هر از چندی به وجود میاد و یه مثال خیلی مسخره و ساده برای درک ماجرا :
ایشون رو تصور کنید که دارن برنامه مینویسن بعد یه لحظه لازم میشه از صفحه ء داس برن روی ویندوز و نوشته های مثلا اونجا یادشون میره و بعد می خابن و تو خواب نمی دونم چی میشه که الهام میشه که اگه یه برنامه باشه بیاد ورودی بگیره از اونجا بده اینجا ای ول چه خوبه بزن بریم! بعد از خواب میپرن تند تند سرخطهای برنامه کشف شده رو یادداشت میکنن و بدو بدو آیدین آی ی ی د ی ی ن فلان ....... ، ..... پاشو همه عمرت رو خوابی بیا یه فکری کردم یه برنامه مینویسم این کارو میکنه و کلی توپه و فلان ( من رو تصور کنید یا ...ام یا خمار پاشدم از خواب دارم گیج میزنم ، نیم ساعت میزون میکنم خودم رو بعد به حرفهاش گوش میدم و یه چایی میرزم میشینم جلوی کامپیوترم where is it ام رو یه جستجو میکنم و با شبکه براش نتیجه رو میفرستم ، جواب چند تا فحش می باشد! تصدیق بکنید روسا که هیچ راهی نداریم جز اینکه یه سیستمی باشه که در همون لحظه ای که فکره به مخ جناب گاگولی فرود آمده روی مانیتور لیست بکنه برنامه های ساخته شده رو چون بعداز نوشتن سرتیترهای برنامه ایشون به هیچ وجه از خر شیطون پایین نمیان و آه که چقدر ، همش پرید! ملتفید که!

بس که دلم پره طولانی نوشتیم ، موجز می آیم بقیه اش را !

اممم برای مهرداد آرزو میکنم که یه کامپیوتر هوشمند همراه متصل به اینترنت پرسرعت داشته باشه ، که سیستم عاملهای مختلف رو همزمان داشته باشه تا به هیچ وجه احساس نکنه یه وخ کم آورده ویکی هست تو دنیا که یه سیستم عاملی داره که این نداردش و ضمنا لود شدن سیستم عاملهاش بصورت اجی مجی باشه نه به مزخرفی ویرچوال پی سی و اینا ، تقریبا که یه دکمه رو بزنی بره لینوکس ، یکی دیگه ویندوز ، یکی دیگه مهردوز در کسری از تیک ثانیه ! همراه با کلی سیستم هایی که میکروسافت ننوشته باشه تا حس همیشه متفاوت بودن در ریس بزرگتربترکونه اساسی ، اصلا میکروسافت ترکیده باشه بعدشم روی هر کدوم از این سیستم عاملهاش یه پادکست خفن داشته باشه که هی تند تند در مورد مطالب اولترا مهم و خیلی جدید خودش توش صحبت بکنه ، تا به جایی برسه که به جایی اینکه بره اعتماد ملی و پیش علیرضا شیرازی و این خرت و پرتها بیان با خودش مصاحبه کنن ،یادتم نره به شیرازی بگی درخواست کتبی بده شاید بهش لینک دادم:))

برای علی که بالاخره بعد از سه سال تلاش من رو از رو برد و لینکش رو مرقوم فرمودیم در این گوشه آرزو میکنم خودش برنامه های طراحی بنویسه بجای کار کردن با فتوشاپ و تری و دی و این خرت و پرتها ، برنامه هاش هم اولترا مدرن باشن که وقتی داره پرت و پرت آدم میکشه هر وخ هوس کرد خودش زنده بپره وسط بازی با چاقو اره اره اش کنه و بالاخره روزی برسه که بجای اینکه برای قهرمانهای بازی پوستر بسازه خودش که این قابلیت رو داره هر وخ اراده کرد هیت من بشه ، درایور بشه و هزار تا فلان دیگه بشه یه شخصیت مخلوط از زنده و انیمیشن که سرتاسردنیا پوسترش رو بزنن به دیوار ، خدا رو چه دیدی شاید منم مرام به خرج دادم یکی از پوسترهات رو زدم به اتاق خواب زنم!

برای مهرشاد هم آرزو میکنم که زودتر بزرگ بشه و صاحب سیستمی بشه که هر وقت مهرشاد لبخند زد یه جوک توپ تولید بکنه بده بیرون تا مجبور نباشه هی وبلاگ بزنه جک بنویسه به من بگه خوندی؟ خوندی؟!
عارف هم انشالله به ما بپیونده آرزوی تکنولوژی سرش روبخوره بجای فکر کردن به عطر و موسقیقی یه وبلاگ بزنه حداقل در مورد جدیدترین ملودیها بنویسه!

آرمین هم بالاخره یه ایمیل برا خودش باز کنه ، خیلیه :=)))
بوووووس گیگولی برا همتون!

اِ اِ خودم یادم رفته می باشد که !
روم به دیوار کارنامه ام دست چپمه ، همین قدر آرزو میکنم که یه روزی برسه از دات نت هر چی بپرسین بلت بشم ، این برنامه مون هم بره شدیدا تحت ویندوز ، پرفروش شه میلیونر شم برا خودم یه دوس دختر بخرم برا علی هم یه دونه از این تاپلت های طراحی که هی خوابش رو میبینه ، یعنی میشه بچه ها؟!

2 comments | Permalink

نظرات: 2

من که این چیزا سرم نمیشه . فقط می دونم تا کامپیوترم میگه آخ گوشی رو برمیدارم و زنگ می زنم به تو . واسه من رییس بزرگ و بزرگتر و گیگولی اعظم و خان خودتی !!! ((:

By Anonymous نگاه, at ۱۱:۲۵ قبل‌ازظهر

بله بله
جالب بود
می نویسیم آرزوی های گیکی مان را ...
ای گاگول گیگولی بزرگ

By Anonymous mehrdad, at ۹:۰۵ بعدازظهر



aidinblog@hotmail.com

L ink

صفحه لینکهای صورتک خیالی


 


A rchive

January 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
December 2003
January 2004
March 2004
June 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006